محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

215

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

1 . به فتح « ج » و « ف » . - م . 2 . به ضمّ « ج » ، فتح « ل » و « د » . - م . 3 . يعنى گفتن لا إله إلّا اللّه و محمّد رسول اللّه . - م . 4 . بنگريد : ذيل پيمان 53 . - م . ( 1 ) 77 به مردم دما ( روستايى است در عمان ) بط ش 10 / 2 ، عمخ ش 18 ( به نقل از بخارى و سمويه و ابن السّكن و جز ايشان ) ؛ بث 5 / 224 ( وى او را ابو شدّاد ذمارى عمانى ناميده و گفته است : سه تن ياد شده و ابن منده و ابو نعيم ، آن را در كتابهاى خود آورده‌اند ) ؛ الوثائق السّياسيّة اليمنيّة محمد بن على الأكوع الحوالى ( چاپ بغداد 1976 ) ص 121 ش 129 - 77 ، نيز وى به نسخهء خطّى تاريخ ناشناخته ص 85 و بلدان ياقوت ، واژهء « توأم » ؛ و مكاتيب الرّسول ، على بن حسين الأحمدى ( كتابخانه مصطفوى ، ايران ) ، 1 ش 8 نيز به : بلدان ياقوت ، واژهء « دما » ارجاع داده است ؛ بح ، ذيل ابى شداد ، وى دربارهء گيرندهء نامه ، كاوش كرده و گفته است : بر پايه سخن ابن اثير ، وى از مردم « ذمار » يمن و ساكن عمان بوده است . ديگران گفته‌اند : وى از مردم دما و دما از نواحى عمان است . ابن حجر افزوده است : ابن فتحون در أوهام الاستيعاب ( ابن عبد البرّ ) ، موضوع را پى گرفته ( يا آن را مورد سؤال قرار داده است ) . مقابله كنيد : « جواثا » ؛ بعب ، كنى 372 . بنگريد : صحيح بخارى 11 : 11 ؛ اشپرنگر 3 / 377 ؛ نيز بنگريد : نامه 139 پس از اين ، كه آن نيز چنين مطلبى را در بر دارد ؛ الحازمى ش 337 ( خطّى ) . ابو شدّاد - مردى از مردم دما ، ( كه روستايى است از روستاهاى عمان ) - گفت : نامهء پيامبر ( ص ) كه بر پاره‌اى پوست نوشته شده بود ، به ما رسيد . . . كسى را نيافتيم كه نامه را براى ما بخواند ؛ تا آنكه ساعتى بعد ، جوانى را پيدا كرديم و آن نامه را براى ما خواند . . . در آن زمان يكى از آسواران ( 1 ) خسرو به نام بستيجان ، بر عمان فرمان مىراند . از محمّد پيامبر خدا به مردم عمان : پس از سپاس و ستايش خدا : يگانگى خدا و پيامبرى مرا بپذيريد ، زكات دهيد و مسجدها را چنين و چنان بسازيد ؛ و گرنه با شما پيكار خواهم كرد . 1 . أسوار . واژهء پارسى است به معنى اسب سوار و تيرانداز ماهر ، جمع آن أساورة است ؛ أساورة : گروهى از ايرانيان بودند كه از ديرباز در بصره مىزيستند . ( لسان « سور » . أساورة : سواركاران دلاور و قهرمانان نامدار ( مفاتيح العلوم ص 115 ) . - م .